خوبه كه اينجا تمام مادرو پدرها از بزرگترين معجزه زندگي شون مي نويسن معجزه اي كه براي دو نسل قبل از ما ده بار اتفاق مي افته ولي چون براي نسل ما خيلي بزرگ و سنگين و سخت شده خيلي كم پيش مي ياد ما موجودي رو ايجاد كرديم براي خودش نه براي خودمون فرق مااينه !
پسر من هفت ماهه دنيا وامد در واقع در 32 هفتگي با وزن دو كيلو من براي زايمان 48 ساعت درد كشيدم !!!! اگه مادراي ديگه موقع شيردادن بچشون غر مي زدن من منتظر بودم كه بچم براي شير گريه كنه و دو ماه اين صدا رو نشنيدم وقتي مادراي ديگه از صداي گريه بچه هاشون بيدار مي شدن و از شدت خواب به خودشون مي پيچيدن من ساعت كوك مي كردم و بچه شير مي دادم . وقتي مادراي ديگه با هزار ناز و اطفار ميومدن خونه و بچه شونو مي دادن بغلشون من تنها اومدم خونه در حالي كه نمي دونستم بچه اي خواهم داشت يا نه !كسي از من پرستاري نكرد وقتي پنج روز از زايمانم مي گذشت رفتم بيمارستان تا تنهايي از يه بچه نارس پرستاري كنم .من خيلي سخت مادر شدم .شير دادن رو يه پرستار غريبه يادم داد
ولي حالا با اون همه زحمت يه پسر سالم دارم و مي خوام ازش بنويسم عكساي سه ماهگيتا پنج ماهگيشو ميذارم



موضوع :


